مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ...
براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،...
اميدش به لبخندي ست !
مي خواهم برايت لبخند باشم ! ...
براي آن دلي که از اميد ، خالي ست !
مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ...
تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد !
من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ...
دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است







هر کس بد ما به خلق گوید